تبليغاتX
From the bottom of my broken heart

From the bottom of my broken heart

From the bottom of my broken heart

 

 

 

 

ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی

   

 از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

 نوروز

 

 

۳۷۴۶

 

باستانی مبارک

 

 

هر روزتان نوروز* نوروزتان پيروز

 

برای مطلع شدن درباره چگونگی عید نوروز و شرح هفت سین و جزئیات آن و پیدایش این عید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید با تشکر

 راستی پیشاپیش ۲۵ مارس (عید پاک) مبارک


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 19 Mar 2008ساعت 2 AM توسط sh.behniya |


 

 

 

 

ولنتاین یا اسپندارمذگان مسئله این است !

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

اما

 

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم. به امید آن روز.

 

 

 

+ نوشته شده در 13 Feb 2008ساعت 2 AM توسط sh.behniya |


سال نو میلادی مبارک امیدوارم که سالی سرشار از موفقیت وپیروزی داشته باشید

Happy New Year 2008

 Happy christmas 2008 

Dear friends, thank you all so very, very much for your constant support and friendship! I wish you all Happy Holidays, Merry Christmas and a Happy New Year!

ادامه مطلب يادتون نره

دوستان عزیز: دوست عزیزمان نوسینده بلاگ بهنیا (شادی بهنیا) امروز در جشن سال نو میلادی در برلین درست چند روز بعد از تولد ش و رود به سن ۲۰  با نجات دادن جان یک کودک تصادف کرد و اکنون در بیمارستان مرکزی مغز برلین بستری است

 قرار است فردا روی وی ۲ عمل مهم انجام بشه اگه این عمل ها با موفقیت همراه نباشد دوست عزیزمان برای همیشه از پیشمان میرود از شما خواهش می کنم در این ایام سال نو میلادی

و تولد حضرت مسیح (ع) پیامبر رحمت تو رو خدا برای سلامتیش دعا کنید حالش خیلی وخیم و بحرانی است

با تشکر فراوان نیکا دوست ش.بهنیا

از همتون خیلی ممنون که دعا کردین و باید خدا رو شکر گفت و از حضرت مسیح(ع) پیامبر رحمت هم باید تشکر کرد که دوباره شادی رو دوباره به ما بر گردوند

درود خدا بر حضرت مسیح(ع) و حواریون مقدسش وهمچنین سلام و درود خداوند بر حصرت محمد (ع) و خاندان پاکش

من آلان خیلی خوشحالم اصلا نمی دونم چی می نویسم

به هر حال شادی ما خوب شد

نیکا

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 26 Dec 2007ساعت 4 PM توسط sh.behniya |


 

 

جايگاه زن در دوران باستان

 جايگاه زن در ايران باستان

 


در ايران باستان زنان به عنوان يكي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه بسيار بلند و مقامي بس ارجمند بوده اند.
ايرانيان همچون اعراب زن را ننگ نمی دانستند بلكه او را موجودي مقدس و پاك كه لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.

از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود این منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي ، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن داشته است.

در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.

زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و پنداريك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب ، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.

به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جایگاه بسيار بالايي داشته و به عنوان يكي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف شركت مي كرده است به گونه اي كه گاه تصميم گيريهاي نهايي را انجام داده است .تا جایی که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند كه از جمله آنان "آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد.اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوران دارد.

زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند كه حتي در ميان اديان جايي باز كرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در آيين زرتشت يك روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند ، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب می شد.

  
 

 

 

 برای شرح جزئیات بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

با تشکر

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 20 Sep 2007ساعت 2 AM توسط sh.behniya |


 

شب یلدای همگی مبارک

امیدوارم شب خوبی داشته باشین

 اونایی که می خوان زیاد درباره این مراسم شب یلدا باستانی بدونند بر روی ادامه مطلب کلیک کنند.

همین جا پیشا پیش ۴ دی روز تولدم رو اعلام می کنم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 20 Sep 2007ساعت 2 AM توسط sh.behniya |


 

                                

 

                                                                                  

تورا گم کرده ام امروز ...

   

               وحالا لحظه هاي من ..

         

                   .گرفتار سکوتي سرد وسنگينند...

      

    وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...

                                                نمي داني چه غمگينند!!!

                                                                   

                                                                                                               

 

              چراغ روشن شب بود..

 

                             ..برايم چشم هايت

    

                          و نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام...

                  

                                                           بي تاب ودلگيرم...

      

                                            کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم

         

 

    

 

 

+ نوشته شده در 20 Sep 2007ساعت 1 AM توسط sh.behniya |


 

          

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند .

يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود .

 

اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همه چیز..

 

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .

بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .



مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت .

اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند

و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند .

 

درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد.

 

مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

روز ها و هفته ها سپري شد .

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود .

 

پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد .

حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

اما هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار لبخندی زد و پاسخ داد : همچین چیزی امکان ندارد.

چون آن مرد یک  نابينا بود...

 

با تشكر از بلاگ نارفيق               www.narafiigh.blogfa.com

+ نوشته شده در 20 Sep 2007ساعت 1 AM توسط sh.behniya |


 

gogo

 

به سراغ من اگر مي آييد

 

پشت هيچستانم

 

 

پشت هيچستان جايي است

 

پشت هيچستان رگهاي هوا پر قاصدهايي است

 

كه خبر مي آرند از گل واشدة دورترين بوتة خاك

 

روي شن ها هم نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح

 

به سر تپة معراج شقايق رفتند

 

پشت هيچستان چتر خواهش باز است

 

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود

 

زنگ باران به صدا مي آيد.

 

آدم اينجا تنهاست

 

و در اين تنهايي ساية ناروني تا ابديت جاري است.

 

 

به سراغ من اگر مي آييد

 

نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد

 

چيني نازك تنهايي من.

 

+ نوشته شده در 13 Sep 2007ساعت 12 PM توسط sh.behniya |


 

 کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو

 

صدای بال برفی فرشتگان

 

نگاه کن که من کجا رسیده ام

 

به کهکشان به بی کران به جاودان

 

مرا دگر رها نکن

مرا ازین ستاره ها جدا مکن

 

+ نوشته شده در 20 Aug 2007ساعت 11 AM توسط sh.behniya |


سلام امروز براتون چندتا عکس از کینا ریوز آماده کردم

googoospeed

 

googoospeed.blogfa.com

 

googoospeed.blogfa.com

 

با ما همراه باشید

+ نوشته شده در 9 Aug 2007ساعت 4 PM توسط sh.behniya |